بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
» » خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از علی اصغر زنگانه

خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از علی اصغر زنگانه

در روزهای حرکت انقلاب اسلامی(قبل از پیروزی) و اوج مبارزات، فرزندان انقلابی امام و روحانیت با اجرای نماشنامه ها و جلسات قرآن و ... به تبلیغ و تبیین تفکرات امام و تشیع علوی می پرداختند. ازجمله اجرای نمایشنامه "سربداران" بود که در این نمایشنامه مرحوم شهید محمدرضا معززی نقش راوی را اجرا میکردند. آن شهید بزرگوار در حالی که در نمایش مشغول بیان ظلم و ستم عباسیان بود به درختی که برای نمایش درون یک بشکه نصب شده بود تکیه داده بودند و در حال روایت کردن داستان بودند که ناگهان این درخت می افتد ایشان با زیرکی که داشتند برای آنکه نمایش بهم نخورد سریع جمله ای را به متن اضافه کردند و گفت:"آه،آه،آه ظلم عباسیان آنقدر زیاد بود که حتی درخت تاریخ هم تحمل شنیدن آن را نداشت و سرنگون شد" و این زیرکی شهید باعث شد که نمایش به خوبی به پایان برسد و هیچ یک از تماشاچیان نیز متوجه این اتفاق نشدند و گمان کردند که واقعا افتادن درخت بخشی این نمایش بوده است.

خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از علی اصغر زنگانه

خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از علی اصغر زنگانه

خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از علی اصغر زنگانه

ارسال کننده: mahboobeh | درتاریخ : 16-05-1394, 21:09

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.

منوی کاربری

نام کاربر :  
رمز عبور :  
 

نظرسنجی

 

نظرشما در مورد سیستم؟


 
 

آمار سایت

آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 0
کل: 18
کل نظرات: 0
آمار کاربران یک ساعت پیش: 3
امروز: 358
این ماه: 5662
کل: 16142
بن شدگان: 0
جدیدترین عضو: MikelGormanston